:: پنجشنبه 23 مرداد 1399
   

Enter Title

مقبره های دولت آباد یا مقبره های اولاد علی بیگ یا خزاعی های دولت آباد


این مقبره ها در شهر دولت آباد، مرکز شهرستان زاوه واقع شده است


حمید رضا خزاعی

در این مقبره ها و پیرامون آن ها تعداد زیادی از افراد این اولاد دفن هستند، تقریبا تمامی این افراد دارای سنگ لوح بوده اند اما بخشی از این سنگ لوح ها مفقود شده اند و بخشی هنوز وجود دارند. در این جا تلاش می شود سنگ لوح های برجای مانده معرفی، متن هریک از آن ها خوانده شده و تصویری نیز از آن فرد همراه با پاره ای از یادمان های آن افراد و اسناد و مدارکی که از آن ها وجود دارد آورده شود. این صفحه تلاش دارد تصویری همه جانبه از هریک از این افراد را ارائه دهد



در این تصویر قبرستان قدیمی دولت آباد یا به گویش مردمان دولت آباد «سرخاکا» و سه مقبره موجود در قبرستان نشان داده شده است. نام مقبره ها نیز مشخص است. در هریک از این مقبره ها چند نفر مدفون هستند که همگی از اولاد علی بیگ یا خزاعی های جلگه هستند. اولین مقبره ی ساخته شده در این گورستان مقبره کوچک یا مقبره ی عباسعلی خان سرتیپ یا مقبره ی شش ترک بود که سال ها قبل ویران شد. این مقبره در پشت مقبره ی هادی خان یاور قرار داشته است.



میراث فرهنگی مقبره ها را بازسازی کرده یا به تعبیری دیگر ویرانی های ظاهری ساختمان مقبره ها را برطرف کرده است. متاسفانه اعتبار تخصیص داده شده برای این کار کم بوده و پیش از پایان یافتن کار تعمیرات بودجه تمام شده و کار ناتمام باقیمانده است. در این تصویر مقبره ها پیش از بازسازی دیده می شوند.




سنگ لوح عباسعلی خان سرتیپ

            

عباسعلی خان سرتیپ

در اولین سطر سنگ لوح آمده است:

هوالحی الذی لایموت

هذا المرقد الشریف والمضجع        المنیر المغفور المبرسلیل دودمان اسلام اعتصام و فرمان فرمای فوج عدالت بنیان     غریق دریای رحمت پروردگار علّام مکین قصردار روضه السلام الخوانین العظام سرکار شوکت مدار مقرب الخاقان و معتمد السلطان عباسعلی خان سرتیپ فوج قرایی خلف مرحوم حاجی علی خان طاب الله و الجنه . . .

در دو کتبه­ ی پایانی شعری آمده است:

بهر تاریخ وفاتش از خردجستم مدد

هاتفی اندر جوابم گفت:اغفر یا احد

اغفر یا احد تاریخ فوت را نشان می دهد که به حساب ابجد تاریخ فوت ایشان سال 1305 هجری قمری می باشد.

سنگ لوح قبر عباسعلی خان سرتیپ مدت­ها بود که مفقود شده بود و کسی از آن اطلاعی نداشت. سال­ها قبل عمویم آقای عبدالحمید خان خزاعی گفته بودند: سنگ قبر عباسعلی خان (سرتیپ بزرگ) و سنگ قبر نظرعلی خان سرتیپ را دیده­ اند که اسماعیل نوکر آقای عباسعلی خان، بار خر کرده و می­ برد،از او پرس و جو می­کنند که سنگ­ ها را به­ کجا می­ بری و او در جواب می­ گوید به حسینیه.ب رطبق اظهارات آقای رضا معلمی سنگ­ ها مدت­ ها در حسینیه بوده و بعدها دوباره سنگ­ ها را در مقبره­ ی محمد ناصر خان دیده است. حدود ده پانزده سال قبل که تصمیم داشتم ازسنگ قبرها عکس بگیرم از این دو سنگ خبری نبود. بعدها حسینیه ویران شد. جستجوی من و آقای محمود اشجعی در خرابه­ های حسینیه برای یافتن این دو سنگ لوح به نتیجه­ ای نرسید. در همان زمان سنگ لوح مصطفی قلی خان و فاطمه سلطان خانم هنوز در سرجای خود نصب بودند. تا این­که در زمستان 1392 همراه با پسرعمویم علی­مردان خزاعی در تربت حیدریه گذارمان به خانه­ ی آقای گلی(داماد آقای سعید خان) افتاد و از ایشان شنیدم که چندتا از سنگ لوح­ های موجود در حسینیه را از زیر آوار بیرون آورده و به خانه­ اش منتقل کرده است و سنگ ­ها را نشانمان داد. سنگ لوح مصطفی قلیخان و فاطمه سلطان خانم سالم بودند و سنگ لوح سوم، سنگ لوح نظرعلی خان سرتیپ بود، سنگ دچار شکستگی شده بود ، به سه قسمت، دو قسمت آن را آقای گلی یافته و قسمت سوم را نتوانسته بود پیدا کند) سال گذشته یعنی در سال 1393 این سنگ­ ها را تحویل آقای محمود اشجعی داده بود که هم اکنون در گلسرا و در خانه­ ی پدری آقای محمود اشجعی نگهداری می­ شود.

سنگ لوح عباسعلی خان سرتیپ همچنان گم بود و کسی از آن خبری نداشت. تا این­که سال گذشته برای تکمیل اطلاعات مورد نیاز برای تحقیق تاریخ شفاهی زاوه به دولت آبادرفته بودم و مهمان آقای احمد صاحبکاری بودم در یکی از این روزها برای زیارت اهل قبور به سرخاکا (قبرستان) رفتیم. بعد از زیارت اجداد جلو مقبره­ ها ایستاده بودم،در ضلع جنوبی قبرستان مقدار زیادی خشت روی هم چیده بودند و کنار خشت­ها سنگ سفیدی که تا کمر در خاک و گل نشسته بود، توجهم را جلب کرد. سنگ را از خاک بیرون آوردم و با یک چوب قدری از گِل­های چسبیده به آن را تراشیدم نام عباسعلی خان حس یافتن گمشده­ ی این همه سال را در دلم زنده کرد. از یکی از خانه­ های چسبیده به سرخاکا آفتابه­ ی آبی گرفتم. هی با آفتابه آب بردم و سنگ را شستم. بعد از شستن چهره­ ی سنگ و خواندن متن یقین پیدا کردم که سنگ لوح عباسعلی خان سرتیپ را یافته­ ام. چند عکس در حالت­ های مختلف از سنگ گرفتم و تلفن زدم به آقای محمود اشجعی. ایشان آمدند.چندنفری کمک کردیم و سنگ را در صندوق عقب ماشین ایشان گذاشتیم تا به گلسرا ببرد  و تا زمان مناسب که سنگ درسرجای اصلی خود نصب شود، از گزند تعرض ­های احتمالی در امان باشد


سنگ لوح تا جایی که گِل آلود است در همین محل در خاک فرو رفته بود. سنگ را از خاک بیرون آوردم و بعد از شستشو به حالت فوق درآمد که تقریبا در همان محل اولیه گذاشته و از آن عکس گرفتم




سنگ لوح علی خان سرتیپ


علی خان سرتیپ

بر بالاترین سطر لوح نوشته شده است: هوالحی الذی لایموت

در سطر دوم یک بیت شعر عربی نوشته شده است

در سطر سوم آمده است:

هذا مرقد شریف و مضجع منیف امیرالالعظام و نتیجه اکبر الفخام مرحمت و غفران آبخلد آشیان رضوان جایگاه مقرب الخاقان معتمد السلطان علی خان سرتیپ فوج قرایی طاب ثراه وجعل الجنه    ابن مرحمت و غفران پناهجنت و علین آرامگاه امیر الامراء العظام شجیع الملک دولت علیه ایران طاب ثراه فی سوم شهر محرم الحرام هزار و سیصد و سی و یک 1331 دعوت حق را لبیک اجابت گفته از این دارفانی به سرای دانی جا شتافت    راقمه کیمیا قلم

دور تا دورسنگ را گل­بوته­ های رنگی فرا گرفته است. این سنگ لوح در مجموع زیباترین سنگ لوح اولاد علی بیگ است.


حسین خان یاور



حسین خان یاور

حسین خان یاور تقریبا در جوانی فوت می کند و از او چهار دختر و یک پسر برجای می ماند. محل دفن حسین خان یاور همانطور که در تصویر مشخص شده بین مقبره ی کوچک و مقبره ی حسین خان سلطان قرار داشته لازم به ذکر که در زمان فوت ایشان هیچ یک از این چهار مقبره وجود نداشته و بعدها ساخته شده اند برپایه ی گفته های عمویم آقای عبدالحمید خزاعی سنگ لوح حسین خان یاور سنگ بزرگ و سیاهی بوده که در مشهد حجاری شده و سپسس به دولت آباد منتقل شده. در یادبود ایشان سنگ لوح در سرجای خود قرار داشته اما براثر عبور و مرور و گذر زمان تمامی خطوط روی سنگ لوح محو بوده اند. جستجوهای من برای یافتن سنگ به نتیجه ای نرسید. سنگ یا در زیر آوار و خاک دفن شده که در آینده از زیر خاک بیرون خواهد آمد و یا در جمع کردن سنگ قبرها این سنگ نیز جمع آوری شده است. والله اعلم




سنگ لوح حسین خان سلطان


حسین خان سلطان

حسین خان سلطان پسر میرپنج بوده و داماد حسین خان یاور. حسین خان سلطان دارای دو اولاد به نام­ های علی اکبرخان و ولی خان بوده که هردو اولاد در سال 1305 فوت می­ کنند و سه سال بعد از فوت پسرها در سال 1308 خود حسین خان سلطان هم فوت می­کند و اولادی از او برجای نمی­ ماند. همسر حسین خان سلطان تا آخر عمر در خانه­ ی برادرش محمدصادق خان سلطان زندگی می­ کند. ایشان را با نام والده­ ی اکبرخان می­شناخته­ اند. دور تا دور حیاط محمدصادق سلطان خانه بوده که ساختمان اصلی در ضلع غربی قرار داشته شامل یک شاه نشین در مرکز و دو اتاق گوشواره در دو سمت شاه نشین که اتاق گوشواره­ ی ضلع شمالی محل زندگی والده­ ی محمدحسین خان بوده (همسر محمدصادق خان سلطان، که دخترعباسعلی خان سرتیپ بوده است) و اتاق گوشواره ضلع جنوبی محل زندگی والده ­ی اکبر خان (همسرحسین خان سلطان) بوده است. حسین خان سلطان و هردو فرزندش در مقبره ی حسین خان سلطان مدفون هستند. این مقبره را میرپنج ساخته است و سال ها بعد وقتی علی خان سرتیپ فوت می کند اورا هم در همین مقبره به خاک می سپارند. نکته ای که در خصوص این مقبره مهم به نظر می رسد و جوابی برای آن وجود ندارد این است که چرا هادی خان یاور پس از واقعه مشروطه و شهید شدن ایشان به دست دار و دسته ی استولا خان و سالار خان چرا جنازه ی هادی خان یاور را در این مقبره دفن نکرده اند

بر سنگ لوح حسین خان سلطان نوشته اند: هذا مرقد مرحوم مغفور مبرور و جنت مکان حسین خان سلطان ابن مقرب الخاقان حاجی علی النقی خان سرتیپ فوج قرایی بتاریخ شهر ذالحجه الحرام 1308


سنگ لوح علی اکبر خان و ولی خان

 

علی اکبر خان و ولی خان

علی اکبر خان و ولی خان پسران حسین خان سلطان دارای سنگ لوح مشترکی هستند که بر آن نام این دو نفر، تاریخ وفاتشان و این که ولدان حسین خان سلطان هستند نقش بسته است




سنگ لوح نظرعلی خان سرتیپ



نظرعلی خان سرتیپ

سنگ لوح مرحوم نظرعلی خان سرتیپ در ویرانی مقبره ­ی کوچک و سپس ویرانی حسینیه­ ی مصطفی قلی خان دچار آسیب جبران ناپذیری شده و تقریبا سه تکه شده است. در آخرین جابجایی پس از تخریب حسینیه، آقای گلی داماد سعید خان، سه سنگ لوح را از زیر آوارحسینیه بیرون می­ آورد که دو سنگ لوح یعنی سنگ لوح مصطفی قلی خان و دختر ایشان یعنی فاطمه سلطان خانم آسیبی ندیده اما سنگ لوح نظرعلی خان آسیب بسیار جدی دیده است.

آقای محمد رضا معلمی در مورد جابجایی سنگ لوح ها این گونه می گوید:

سال­ ها قبل داشتم از کاشمر برمی­ گشتم، دم کارخانه­ ی قند ایستاده بودم که وسیله ­ا ی پیدا کنم و خودم را به دولت آباد برسانم. آقای عباسعلی خان ایزدپناه، ماشین را نگاه داشتند، حال و احوال کردیم، پرسید: از کجا می­ آیید و به کجا می ­روید؟

گفتم: از کاشمر می ­آیم.

گفتن: سوار شو

در راه کم کم سر صحبت بازشد. گفتم: آقای عباسعلی خان خبردارید که مقبره ­ی کوچک خراب شده؟

گفت: اِ ، کی خراب شده؟

گفتم: هفته­ ی جلوتر، سنگ­ های لوح هرکدام به گوشه­ ای افتاده. نمی­ دانم کی باید به این اوضاع سر و سامانی بدهد. خیلی حرف زدیم و حتی گریه هم کردیم.

آقای عباسعلی خان گفت: درستش می­ کنم

گویا کار خاصی انجام نداده بود، فقط به اسماعیل رضا علی، نوکرش گفته بود: می روی سنگ­ های لوح را جمع می­کنی و می­ بری به حسینیه­ ی مرحوم حاجی خان سرهنگ. حسینیه که چی بگم، حسینیه را خراب کردند تا زمینش را بفروشند.

اسماعیل، سنگ­ های لوح را برده بودند به حسینیه و در وضو خانه­ ی آخر به دیوار تکیه داده بودند. خادم حسینیه، بچه­ ی محمد آتو، غلام شادمان بود. رفتم و سنگ­ ها را دیدم به غلام شادمان گفتم: جان تو و جان این سنگ­ ها، مواظب سنگ­ ها باش.

سنگ­ های لوح در حسینیه بود و بود تا زری خانم حسینیه را خراب کرد. کسی که قرار بود، زمین حسینیه را بخرد وقتی دیده بود، زمین حسینیه وقف است، پا پس کشیده بود، شاید هم قصدش خراب کردن حسینیه بوده! در حسینیه سنگ لوح حاجی مصطفی قلی خان سرهنگ و سنگ لوح دخترش فاطمه خانم، زن آقای هادی خان هم بود. این دو نفر در حسینیه دفن بودند. چند وقت بعد، پرویز خان، پسرهادی خان را دیدم، گفتم: دوتا از سنگ­های لوح در حسینیه هستند، می­ خواهید با سنگ­ هاچه­ کار کنید، گفت: جمعشان می­ کنیم.

چند وقت بعد سنگ لوح سرتیپ بزرگ رادر مقبره محمد ناصرخان دیدم، سنگ لوح سرتیپ بزرگ را در پیشون ایوون مقبره، نزدیک بخاری گذاشته­ بودند. چند وقت بعد پرویز خان را دیدم گفتم: شما نگفتین سنگ­ های لوح را جمع می­ کنید؟

گفت: چرا

گفتم: سنگ لوح سرتیپ بزرگ که درمقبره­ ی محمد ناصر خان گذاشته­ بودند.

چیزهایی گفت. گفتم: سنگ لوح نظر علی خان چی شد؟ او سنگش قیمتی بود.

گفت: هست

اما معلوم بود که همین جوری از بر دست حرف می­ زند.

مقبره ­ی کوچک، مقبره ­ای شش ترک بود، شش گوشه داشت و اولین مقبره­ ای بود که در سرخاکا درست کرده بودند. در مقبره­ ی کوچک جلوتر از همه سرتیپ بزرگ را دفن کرده بودند. بعد از سرتیپ بزرگ، همسر اولش شهربانو خانم، دختر محمد بیگ، که دختر عموی سرتیپ بزرگ باشد را دفن کرده بودند. سومین نفرمرحوم نظر علی خان سرتیپ بود، نفر چهارم مرحوم سرور آغا بود، دختر آقا حسن و مادر نظرعلی خان که سنگش قیمتی بود و شاید هنوز هم زیر خاک­ ها باشد. ما که نتوانستیم پیدایش کنیم. مرحوم حاجی عطاقلی خان، اشجع نظام و حاجی محمد جعفر خان سالار شجاع هم همان جا دفن بودند.

(متنی که در بالا و با رنگ آبی مشخص شده است، بخشی از مصاحبه با آقای محمدرضا معلمی است)

مرحوم سرتیپ بزرگ هفت تا پسر داشت. این مقبره یعنی مقبره­ ی کوچک را هفت­ تا پسر سرتیپ بزرگ درست کرده­ اند.

از آقای معلمی پرسیدم: بعد از خراب شدن مقبره ­ی کوچک چه­ کسی خشت­ های مقبره را روی زمین فرش کرد؟ (آقای محمود اشجعی براین باور است که خشت­ ها را آقای غلام­عباس خان، پسر سالار شجاع فرش کرده) اما آقای معلمی نظر دیگری دارد. وی در این ارتباط می­ گوید: غلام عباس خان در فرش کردن خشت­ ها هیچ نقشی نداشته، او و برادرهایش اگر دلسوز همچین چیزی بودند برای پدرشان یک سنگ لوح می­ تراشیدند که سالار شجاع بی­ سنگ لوح نماند. خشت­ ها را اکبر محمد آق علی فرش کرد.

در مورد متن سنگ لوح نظرعلی خان سرتیپ می­ گوید بر سنگ لوح نوشته بودن: هذا مرقدالشریف و مرجع المنیر سرکار شوکت مدار مقرب الخاقان معتمدالسلطان مرحوم نظرعلی خان سرتیپ فوج قرایی خلف مرحوم عباسعلی خان سرتیپ   به­مضمون آیه­ ی شریفه کل منعلیها . . . در سرحد سیستان به رحمت ایزدی پیوست. در تاریخ سیزدهم شهر جمادی الاولی من سنه هزار و سیصد و بیست و سه من الهجره

الجنه داعی حق را لبیک اجابت گفته   رحل اقامت  فی سنه 1324

بر کتیبه­ی دور سنگ شعری با اینمضمون نقش شده است:

در عهد ابو نصر مظفر شه منصور

که از ملک غریب به زابل شده مامور

سرتیپ سر فوج مظفر ظفر فوج قرایی

منظور نظر گشت در این عالم پرشور

اندر سرخدمت زِره صدق فشاند جان

کش صدق مبرهن نشود مخفی و مستور

حیف از بر و بالای او که شد متحسف گور

این سنگ لوح را در مشهد ساخته ­اند وشاعر اشعار فوق مشخص نیست چه کسی بوده است.

البته متن باقیمانده سنگ اختلاف ­هایی با متن گفته شده ی آقای معلمی دارد.

آخرین نکته در مورد این سنگ لوح، نکته مهمی است که اشاره به آن خالی از فایده نیست:

تاریخ فوت با حروف نوشته شده است: به تاریخ سیزدهم شهر جمادی الاولی سنه هزار و سیصد و بیست و سه و در سطر بعدی تاریخ فوت با عدد نوشته شده و این عدد 1324 است.



سنگ لوح شهید حاجی عطاقلی خان

 

حاجی عطاقلی خان

هوالحی الذی لایموت

سطر دو شعری است که با « دمبدم دم از ولای مرتضی باید زدن » آغاز می گردد

سطر سوم متنی عربی است که با توجه به درهم شدن کلمات خواندن آن مستلزم آشناییبا همان متن عربی است.

در سطر سوم سنگ دچار شکستگی شده و تنها « شهید مرحمت پناه» قابل خواندن است.نام حاجی عطاقلی خان در همین سطر قرار داشته که از میان رفته است

در سطر چهارم آمده است: عمده العظام الامرای آقا عباسعلی خان سرتیپ رحمت الله. . . در شهر ربیع الثانی 1327 شربت شهادت نوشیده برحمت ایزدی پیوست.

در تمام حاشیه و در پایین سنگ اشعاری حجاری شده است و در سطر آخر آمده است:یادگار ناظم و راسم محمد ناصر ترشیزی

در تاریخ فوت حاجی عطاقلی خان که بر سنگ لوح حجاری شده، گویا اشتباهی اتفاق افتاده است. واقعه استولا خانی درسال 1326 قمری اتفاق افتاده و شهادت عطاقلی خان نیز در همان واقعه اتفاق افتاده اما برسنگ لوح سال شهادت 1327 ثبت شده که ممکن است ناشی از اشتباه حجار باشد. این احتمال نیز وجود دارد که چون سنگ سال ها بعد از شهادت عطاقلی خان حجاری شده، سفارش دهنده که مرحوم سالارشجاع بوده دچار اشتباه شده. این سنگ گویا در طی چند ماه در خود دولت آباد تراشیده شده و به قول آقای محمد رضا معلمی حجار که آقای محمدناصر ترشیزی باشد چند ماه در خانه سالار شجاع گوشت و پلو خورده و سنگ را تراشیده است. این سنگ هیچگاه درسرجای خود در دیوار نصب نشده و سال ها به دیوار تکیه داده شده بود و شیر ناپاک خورده ای در یک شب و در تاریکی با تبر سنگ را شکسته بود. سنگ شکسته نیز سال ها و سال ها همچنان به دیوار تکیه داده بود تا این که مقبره ی کوچک ویران شد و بعدها سنگ شکسته را روی زمین نصب کردند.


سنگ لوح شهید هادی خان یاور

  


هادی خان یاور

هوالحی الذی لایموت

له ملک نیاری کل یوم لدوللموت للخر . . .

هذا المرقد الشریف و المضجع    جناب فردوس قیاب الجنه الامراء هادی خان یاور شهید خلف مرحوم غفرانماب حاجی علینقی خان شجیع الملک طاب الله . . . در شهر ربیع الثانی هزار و سیصد و بیست و شش دعوت حق را اجابت نمود



سنگ لوح تومان خانم یا تومان آغا


تومان خانم یا تومان آغا

هوالغفور

هذا مرقد مرحومه مغفوره علیا جاه المخدرات دستگاه تومان خانم بنت جناب عمده الامراء العظام حاج علینقی خان شجیع الملک طاب ثراه در شهر جمادی الاول سنه 1327برحمت ایزدی پیوست

کتبه محمد ناصر ترشیزی




سنگ لوح شهربانو خانم


شهربانو خانم

این سنگ لوح به دلیل زمان درازی که از عمر آن می گذرد و به دلیل عبور و مرور بر روی خطوط حجاری شده بر آن تقریبا محو گردیده است. شهربانو خانم دختر محمدبیگ بوده و اولین همسر عباسعلی خان سرتیپ. شهربانو خانم دختر عموی عباسعلی خان سرتیپ بوده و در زمان حیات عباسعلی خان فوت کرده است و مشخص نیست که کدام یک از اولادهای عباسعلی خان سرتیپ از شهربانو خانم بوده است



سنگ لوح فاطمه جان خانم


فاطمه جان خانم

هوالحی الذی لایموت

سطر دوم متنی عربی است که با توجه به درهم شدن کلمات خواندن آن مستلزم آشناییبا همان متن عربی است.

در سطر سوم آمده است: هذا المرقد الشریف و المضجع المنف مه للمرحومه المغفوره المبروره علیاجاه حدرات دستگاه علیین آرامگاه فاطمه جان خانم بنت مرحوم غفران ماب حسین خان یاور که در شهر ذیحجه هزار و سیصد و سی دعوت حق را اجابت نمود

در سطر آخر آمده است: کتبه العبد العاصی محمد ناصر دولت آبادی 1334



سنگ لوح محمدخان اشجع نظام

 


محمد خان اشجع نظام

هوالحی الذی لایموت

آرامگاه مرحمت و غفران پناه آقای محمدخان اشجع نظام سرتیپ و رئیس فوج قرایی فرزند مرحوم مغفور آقای حاجی مصطفی قلیخان سرتیپ که در ماه شعبان سال یک هزار و سیصد و سی و پنج برحمت ایزدی پیوست

در پایین سنگ لوح در درون یک مربع چیزی حجاری شده که خوانا نیست و به نظر می­رسدکه تاریخ حجاری و نام حجار باشد



سنگ لوح مصطفی قلی خان سرتیپ

 


حاجی مصطفی قلی خان

هوالحی الذی لایموت

آرامگاه مرحمت و غفران پناه جناب اجل عالی آقای حاجی مصطفی قلی خان سرتیپ فرزند مرحوم مغفور آقای عباسعلی خان سرتیپ طاب الله ثراهما که در طلوع صبح روز پنجشنبه هیجدهم ماه رمضان المبارک 1339 هجری قمری مطابق 1299 شمسی برحمت ایزدی پیوسته اند

لیله قدر و شب آدینه از ماه صیام

دعوت حق را قبول و ترک این دنیا نمود

بهر تاریخ وفاتش بودم اندر جستجو

هاتفی گفتا که در خلد برین ماوا نمود

تقدیمی ایزدپناه

نکته یا نکات متعددی در این سنگ لوح و همچنین سنگ لوح محمدخان اشجع نظام وجود دارد که بیانگر این است که این دو سنگ لوح سال ها بعد از مرگ این دو تن حجاری و نصب شده اند

الف: در سنگ لوح محمد خان اشجع نظام نوشته شده است: «آقای محمدخان اشجع نظام سرتیپ و رئیس فوج قرایی فرزند مرحوم مغفور آقای حاجی مصطفی قلیخان سرتیپ» روایتهای سینه به سینه ای که نقل شده می گوید که محمدخان اشجع نظام در زمان حیات پدر فوت کرده اما سنگ لوح از پدر با لفظ مرحوم مغفور یاد می کند

ب: در سنگ لوح مرحوم مصطفی قلی خان در میانه ی دوبیتی پایین سنگ نوشته شده است«تقدیمی ایزدپناه» که منظور محمد کریم خان سرتیپ است و نشان می دهد که در زمان حجاری سنگ شناسنامه یا سجل وجود داشته. آقای محمد کریم خان سرتیپ نام خانوادگی ایزدپناه را در سال 1308 شمسی برای شناسنامه انتخاب کرده و در همین سال برای ساکنان دولت آباد شناسنامه صادر شده است. پس تاریخ حجاری سنگ باید به سال های بعداز 1308  برگردد

ج: در سنگ لوح مصطفی قلی خان سرتیپ آمده است: « در طلوع صبح روز پنجشنبه هیجدهم ماه رمضان المبارک 1339 هجری قمری مطابق 1299 شمسی برحمت ایزدی پیوسته اند»وقتی تاریخ 18 رمضان سال 1339 را به نرم افزار مبدل تاریخ می دهی تاریخ 5 خرداد1300 به دست می آید که مغایر با تاریخ 1299 شمسی است



سنگ لوح محمد حیدر خان

 


محمد حیدر خان

هوالحی الذی لایموت

سطر دوم سنگ متنی عربی دارد.

در سطر سوم آمده است: هذا المرقد الشریف و المضجع منف فردوس جناب محمد حیدرخان خلف مرحوم حاج عطاقلی خان شهید خلف غفران . . . عباسعلی خان سرتیپ فوج قرایی در شهر ذیحجه 1336 دعوت حق را اجابت نمود


سنگ لوح محمدناصر خان

 

محمد ناصرخان

هوالحی الذی لایموت

هذا مرقد شریف و مضجع منف جناب غفران ماب عمده الامرالعظام آقای محمد ناصر خان طاب الله ثراه فرزند مرحمت و غفرانمات سرکار ارفع والا آقای حاجی نظرعلی خان طابالله ثرا قلمی گردید بتاریخ سیزدهم جمادی الاول 1346



سنگ لوح فاطمه خانم خزاعی

 


فاطمه خانم خزاعی یا حاجی خانم باغ

هوالحی الذی لایموت

آرامگاه ابدی مرحومه مغفوره بانو فاطمه فرزند مرحوم جنت مکان حاجی علینقی خان شجیع الملک طاب ثراه که در تاریخ پنجم آبان 1332 شمسی برحمت ایزدی پیوست و لبیک حق را اجابت فرمود



سنگ لوح فاطمه خانم مهدوی خزاعی

 

فاطمه خانم مهدوی خزاعی

هوالحی الذی لایموت

آرامگاه ابدی مرحومه مغفوره فاطمه مهدوی خزاعی صبیه مرحوم حاجی مصطفی قلی خان سرتیپ که در تاریخ پنجم مرداد 1345 برحمت ایزدی پیوست